زندگی نامه شهید فاضل رنجبر میانکوشکی

شهید فاضل رنجبر

Warning: fread(): Length parameter must be greater than 0 in /home/ammarlou/domains/ammarlou.ir/public_html/wp-content/plugins/bottom-of-every-post/bottom_of_every_post.php on line 32
شهید فاضل

 

 

 

 

 

شهید فاضل رنجبر

تاريخ تولد:1298

محل تولد:جيرنده – میانکوشک

نوع خدمت:جهادگر

محل شهادت:كردستان، ثلاث باباخانی

محل مزار: امام‌زاده حمزه (ع) لوشان

تاریخ شهادت:1362/9/12

زندگي‌نامه‌ي شهيد فاضل رنجبر
تاريخ تولدش را 1298 مي‌گويند. اهل محله میانکوشک جيرنده است. نام پدرش چراغعلي، در تهران به بزرگي رسيده است. ولي حال و هواي روستايي هنوز از وجودش خارج نشده است. متدين است و ساده. و مي‌گويند از هياهوي تهران و عوامل سلطنت پادشاهي گريخته است. هيچ نامي به اندازه‌ي فاضل برايم آشنا نيست.

Shahidfazelranjbar (1)

بابا فاضل مهربان را ما بچه‌هاي روستاي ترك‌نشين از همان كوچكي خيلي خوب مي‌شناختيم. از روستاي ما تا شهر امروزي لوشان فاصله‌ي زيادي بود. ما مجبور بوديم هر روز اين مسير را با پاي پياده به مدرسه برويم. تنها نقطه‌ي آباد اين مسير بعد از امام‌زاده حمزه (ع) يك تك‌خانه‌ي بسيار باصفا در وسط باغي بزرگ بود. ما به زبان خودمان اين جا را خور خورك مي‌گوئيم كه با هجرت شهيد فاضل از تهران به اين مكان، معروف به فاضل‌آباد شد. آن موقع‌ها مي‌گفتند شهيد فاضل از زندگي پر از بي‌بند و باري شهري، از تهران فرار كرده است.

به هر دليلي كه آمده بود، ولي ما بچه‌ها فكر مي‌كرديم، خداوند او را فرستاده بود تا در مسير راه ما قرار بگيرد و در يك ظهر گرم تشنگي ما را سيراب كند. چون شهيد فاضل چاه عميقي در باغ خود حفر كرده بود و يك شير آب خوردن هم جلوي در خآن‌هاش قرار داده بود كه هم ما دانش‌آموزان خسته و تشنه سيراب شويم و هم زوارهاي امام‌زاده حمزه (ع).

درست در مقابل خانه‌ي شهيد فاضل ما زمين خيلي بزرگي داشتيم. گندم‌چيني در اين زمين براي ما در هواي بسيار گرم تابستان با پشه‌هاي معروف آن‌چناني طاقت‌فرسا بود، هيچ آبي در اين منطقه وجود نداشت و تنها، آب گواراي باغ شهيد فاضل بود كه مرهم دل‌هاي سوخته از آفتاب همه‌ي كشاورزان بود.

خلاصه اين كه اين بابافاضل مهربان فرشته‌ي نجات همه بود. وقتي كه گاهي ديروقت مي‌خواستيم اين راه را طي كنيم، رسيدن به اين نقطه‌ براي لحظه‌اي ترس و واهمه از تاريكي شب را از بين مي‌برد. خداوند چه حوصله‌اي به اين مرد و همسر مهربانش داده بود كه حتي يك بار ما آن‌ها را ناراحت و ناراضي و عصباني نديدم.

شهيد فاضل در اين زمين‌هاي خشك بي‌آب و علف يك بهشت ساخته بود. باغي كه مزين به گل‌هاي فراوان و رنگارنگي بود و هيچ ميوه‌اي نبود كه او در باغش نكاشته باشد. گل‌ها و ميوه‌هاي او نيز متعلق به همه‌ي مردم بود. اگر چه امروز ديگر از خانواده شهيد رنجبر در اين باغ اثري نيست ولي هنوز مي‌توان آثار فراواني از او در آن جا يافت.

بعد از زلزله‌ي 31 خرداد 1369 فاضل‌آباد تبديل به يك شهر شد و اگر چه امروز نام اين شهر را شهرك 31 خرداد مي‌گويند ولي براي ما تا ابد همان فاضل‌آباد خواهد ماند. چون شهيد فاضل با نام خود نه تنها شهر لوشان بلكه كل دنيا را آباد مي‌كند.

شهيد فاضل مرد بسيار شريف و دوست‌داشتني و متين بود. هرگز سن بالاي او مانع از دوستي‌اش با جوان‌ترها نشد. جنگ تحميلي عراق تهديدي براي شرافت انسآن‌هاي پاك بود و جوانمردان را ياراي آن نبود كه در بستر آرام باشند. به همين جهت شهيد فاضل با آن سن بالاي خود در قالب جهادگري شجاع به جبهه مي‌شتابد و در مقابله با دشمن به اندازه‌اي از خود رشادت و مردانگي نشان مي‌دهد كه به حبيب‌بن مظاهر زمان معروف مي‌گردد.

Shahidfazelranjbar (3)
شهيد فاضل در مدت حضور خود سخت‌ترين مأموريت‌ها را انجام مي‌دهد به ويژه در رساندن تجهيزات و مهمات به خط مقدم جبهه‌ها نقش به سزايي داشت. تا اين‌كه در تاريخ 1362/9/12 در يك غروب غمگين در منطقه‌ي ثلاث باباخاني- خانه‌شور كردستان توسط عوامل مزدور بعثي مورد كمين واقع شده و به آرزوي ديرين خود رسيده و با شهادت خود به فضل و بزرگواري بالايي مي‌رسند و شهر ما را با نام خود آبادتر از گذشته مي‌كنند. امروز با شهادت شهيد فاضل كودكان فاضل‌آباد لوشان به راحتي و آرامش در كوچه‌ها بازي مي‌كنند. و من هم افتخار مي‌كنم كه در كنار زميني خانه دارم كه روزي شهيد فاضل در آن قدم برمي‌داشت.

Shahidfazelranjbar (2)
يادي از فرزند شهيد فاضل مرحوم منصور رنجبر
من مدارك شهيد فاضل را از مرحوم منصور تحويل گرفتم. در بين كليه‌ي خانواده‌ي شهدا تنها كسي كه دائماً از من مي‌پرسيد كه اين كتاب كي چاپ مي‌شود او بود. بارها از من مي‌پرسيد اگر هزينه‌اي لازم است من بپردازم. واقعاً من به اين همه عجله‌ي او تعجب مي‌كردم. تا اين‌كه دست عجل در اثر يك حادثه‌ي تصادف او را به ديار باقي برد و من پي به اين همه تعجيل او بردم. افسوس كه ديگر مرحوم منصور وجود ندارد تا من يك جلد از اين كتاب را به او هديه كنم.

خاطرات يكي از دوستان شهيد
حاج قنبر قنبرزاده مي‌گويد شهيد فاضل با من رابطه‌اي بسيار صميمي داشت، من به او دايي مي‌گفتم و او هم هميشه با زبان جيرنده‌اي با من صحبت مي‌كرد. شهيد فاضل مردي بسيار بزرگوار و زنده‌دل و دنياديده بود. اهل بذله‌گويي و شوخ‌طبعي فراواني بود.

يك روز به من مي‌گفت خبر نداري در جبهه خاطر مرا خيلي مي‌خواهند، براي من مي‌ميرند كار من در جبهه رساندن مهمات در شب براي رزمندگان است.

شهيد فاضل براي من تعريف كرد: وقتي كه من در تهران زندگي مي‌كردم، يك شب ديدم دزدي وارد خانه من شده و در جايي مخفي شده است. بعد از گرفتن او آن دزد را به خانه بردم و از او خيلي پذيرايي كردم و بعد از كلي نصيحت او را رها كردم كه برود. دزد كه فكر مي‌كرد او را مي‌خواهم تحويل پليس بدهم خيلي مي‌ترسيد ولي اين كار من باعث شد كه او متوجه‌ي كار بد خود شود.

مصاحبه با فرزند شهيد فاضل رنجبر
بعد از شهادت شهيد فاضل رنجبر مصاحبه‌اي با فرزند او انجام گرفته بود كه ما را در شناخت افكار والاي شهيد فاضل بيشتر ياري مي‌كند. كه متن كامل اين مصاحبه، براي شما بيان مي‌گردد.

س1- لطفاً مقداري از خصوصيات اخلاقي شهيد در خانواده‌تان را برايمان بفرمائيد.
ج- او معتقد بود زيربناي تشكيل يك جامعه سالم ابتدا خانواده است. و لذا مي‌گفت كانون خانوادگي بايد هميشه داراي احترام بوده و همه بايد طبق اصول صحيح با هم زندگي كنند تا هيچ‌گاه مسائلي پيش نيايد كه باعث از هم پاشيدگي گردد و خودش در سلام گفتن پيش‌قدم بود و دشواري‌هاي زندگي را مهم جلوه نمي‌داد و اغلب با كار دائم خود در باغ كوچك سرگرم مي‌شد. از وجود مصائب و مشكلات اظهار نگراني نمي‌كرد. او به ماديات بي‌توجه بود و اغلب با به زبان آوردن نكاتي شيرين و مجلس‌پسند دوستان خود را شاد مي‌نمود خوش‌رويي يكي از صفات بارز او بود و هيچ‌گاه نشنيدم كه از كسي غيبت نمايد به زيارت مكه‌ي معظمه علاقه‌مند بود. هميشه شجاع و قوي به نظر مي‌رسيد او از ابتداي جنگ تحميلي به پيروزي رزمندگان اسلام اعتقاد داشت.

س2- لطفاً شمه‌اي از خاطرات را كه با شهيد داشتيد توضيح دهيد.
ج- اخيراً كه از مرخصي استفاده مي‌نمود در رابطه با مسئوليتي كه از ستاد به او واگذار مي‌شد مي‌گفت كه اين نوع كارها در جهت خواست خداي بزرگ است و در آن‌جا در هر مأموريت انسان احساس بزرگي مي‌كند بهشت حقيقي آن‌جا است، روحيه عالي و شادابي بيش از حدي در او متصور بود در مسافرت اخيراً مطالبي را در زمينه‌ي شهادتش بيان داشته بود و مي‌گفت دانشگاهي كه الهي باشد شاگردان بخصوصي مي‌خواهد و احساس غرور مي‌كرد و خاطراتي كه با او داشتم اگر چه مطالب زياد است ولي يك روز به او گفتم كه پدر، چرا شما در سال‌هاي جواني زماني كه انگليسي‌ها جنوب كشور را اشغال كرده بودند نجنگيديد كه كشور زير سلطه نباشد اگر چه به سبب شرايط و عدم يكپارچگي و فرهنگ ضعيف نتوانستيم درست عمل كنيم ولي ننگ و ذلت را هيچ‌گاه نمي‌پذيرفتيم.

و بدان كه اگر جوهر مبارزه در فردي باشد و به شهادت فكر كند تن به خواري نداده و سرانجام به مبارزه ادامه مي‌دهد و اكنون او با عمل قهرمانانه خود به اين گفتار صحه گذارد و من به حال او غبطه مي‌خورم و خود را در مقابل افكار بلندش حقير احساس مي‌كنم. او هميشه ما را مورد نصايح خود قرار مي‌داد كه ما وظيفه‌ داريم در جهت دفاع تجاوزات رژيم صهيونيستي عراق متحداً شركت كنيم.

س3- خواهشمنديم بفرمائيد كه پدرتان چگونه و به چه جهتي  اعزام شدند؟
ج- مسلماً انگيزه مادي نمي‌تواند در انسان چنين نيروئي ايجاد كند مگر انساني كه حقيقت را درك نموده و پذيرفته است او با توجه به گفتار امام كه سرانجام بايد براي مبارزه با آمريكا و ايادي خونخوارش آماده مبارزه شد، به نتيجه دلخواه رسيده بود او پس از حملات ناجوانمردانه موشكي عراق به نقاط مسكوني ميهن اسلامي و پخش آن از تلويزيون تحت تأثير مظلوميت مردم بي‌دفاع و عمل وقيحانه بعثيون كافر قرار مي‌گرفت و گريه مي‌كرد لذا پيام امام باعث گرديد بدون وقفه براي ياري رساندن به امت شهيدپرور مستقيماً با جانبازان اسلام به ستاد بازسازي و نوسازي مناطق جنگ‌زده روستائي استان باختران مستقر در اسلام‌آباد غرب رفته و خود را معرفي نمود. و  پس از فعاليت‌هاي روزافزون و ايثارگری ها و رشادت‌هاي بي‌نظيرش در حمل مهمات و مصالح مورد نياز خطوط مقدم جبهه و روستاها باعث شد كه مسئولين امر در ستاد بازسازي عنوان جهادگر پير و پر تلاش ياد نمايند و لقب پر افتخار حبيب‌ابن مظاهر را به او نسبت دهند و اين خصوصيات بود كه باعث شد توسط عوامل مزدور بعثي غافلگيرانه در غروبي غمگين در منطقه ثلاث باباخاني- خانه شور به درجه‌ي رفيع شهادت نايل آيد.

 اگر چه معتقدم پيام براي خانواده‌هاي شهدا بايد با حسابگري خاصي بيان شود زيرا آنان در مجموع با استفاده از مكتب رهائي بخش اسلام عزيز به مسائل مختلف آشنائي دارند و فلسفه شهادت را پذيرفته‌اند لذا آن چه به ذهنم مي‌رسد در اين شرايط بيان مي‌كنم.

لازم است خانواده‌ي محترم شهدا به اين مطالب توجه كنند كه اگر شهيد در بين آن‌ها نيست لیكن با قدرت لايزال خداوند نظاره‌گر اعمال آن‌ها است و شما خوب مي‌دانيد كه شهيدان زنده‌اند و نزد خداي خود روزي مي‌خورند. اگر چه مرگ افراد براي بازماندگانش سخت است ولي كافي است كه اين مصيبت با مصيبت امام حسين عليه‌السلام و اهل بيتش مقايسه شود تا فراموش شود آن‌چه بر آن ها واقع گرديده است و حال حضرت زينب سلام‌الله را بايد در عصر عاشورا درك كرد.

لذا امام حسين (ع) براي رضاي خدا و حفظ اسلام از تمامي خويشان و نزديكان خويش گذشت تا در عوض رضاي الله و حفظ دين خود را تضمين نمايد. در روز عاشورا امام حسين (ع) و حضرت زينب (س) نظاره‌گر پرپر شدن گل‌هايي بودند كه بوي اين گل‌ها هنوز به مشام مي‌رسد و شما و مريدان ايشان بايد درس صبر و استقامت را از اينان ياد بگيرند و درس جانبازي را بياموزند هر مكتبي پشتوانه هاي دارد و پشتوانه‌ي مكتب پر فروغ اسلام خون‌هاي پاكي است كه از تن پاكان بايد جاري شود.

 

  منبع: صدای سخن عشق/ زندگی نامه شهدای لوشان،کامبیز فتحی

 

  

نوشته شده توسط farabi در سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۱:۰۳ ق.ظ

دیدگاه


4 + 9 =