دلنوشته خانم سکینه جهانشاهی به برادر شهیدش علی جهانشاهی انبوهی

Warning: fread(): Length parameter must be greater than 0 in /home/ammarlou/domains/ammarlou.ir/public_html/wp-content/plugins/bottom-of-every-post/bottom_of_every_post.php on line 32
۱۴۶۷

بسم رب الشهدا و الصدیقین

سلام برادر شهیدم , سلام لاله خونینم , سلام علی جان

قراره واست حرفهایی رو روی کاغذ بنویسم , قراره باهات درد و دل کنم , تو دلم خیلی چیز است که نمی تونم به کسی بگم , شنیدم وقتی به کسی بگی التماس دعا , یه دینی میشه به گردنش , پس حتما باید برام دعا کنی .

برادر عزیزم , خیلی دلم برایت تنگ می شود و برای تو پر می کشد . وقتی نامه های ترا می خوانم وقتی عکسهای ترا میبینم وقتی دفترچه خاطرات ترا مرور میکنم رنگ و بوی تو تمام فضای اتاق را پر می کند وقتی انها را می خوانم انگار تو کنارم هستی

و ان روزها برگشته و ایکاش که ان روزها بر می گشت .

نمی دانم مادر چگونه با خاطرات تو زندگی می کند ولی همیشه یه حسی به من می گوید که همیشه تو در کنار مادر هستی و شاهد راز و نیاز های شبانه مادری و می دانم دستی بر اشک های جاری بر گونه اش می کشی و به او جان تازه ای

می دهی .

 

علی جان , هدفی را که تو دنبال کردی و به ان رسیدی نه تنها سربلندی اسلام را ضمانت کردی و با خون پاکت ابروی اسلام و قران و پیامبر را حفظ کردی بلکه به ما هم ابرو و حیثیت دادی و به برکت خون توست که چراغ راه اینده ما و فرزندان

ما روشن است و شعار ما , ازادگی و فداکاری توست .

علی جان اشکها امانم نمی دهند بگذار ننویسم , قلم در دسته های بسته من حس نوشتن ندارند و دست و دلم یاریم نمی کنند .

اخر , پر و بال شکسته ای چون من که توان پرواز ندارد و هجران کشیده ای چون من , فقط به امید وصل به تو در این وادی مانده است پس یاریم کن و مرا دریاب .

بنده حقیر خدا و خواهر کوچکت سکینه جهانشاهی انبوهی

۵۱۵۸۹۳_Sxr0TI6u.jpg

  

نوشته شده توسط talebi در یکشنبه, ۰۴ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ

۱ نظر

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    خانم جهانشاهی؛ سلام
    نوشته شما بسیار زیبا بود. خداوند برادر شهیدتان را با آقا اباعبدالله محشور گرداند.

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه


8 + 6 =