زندگی نامه میرزااحمد عمارلویی و چاپ کتاب خاطرات ایشان

کتاب خاطرات میرزا احمد عمارلویی (قزوینى)

Warning: fread(): Length parameter must be greater than 0 in /home/ammarlou/domains/ammarlou.ir/public_html/wp-content/plugins/bottom-of-every-post/bottom_of_every_post.php on line 32
2 کتاب میرزا احمدخان عمارلویی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

با وجود پژوهشهای گسترده‌ای که طی چند دهه گذشته پیرامون تحولات تاریخ سیاسی ایران روی داده، اما همچنان ناگفته‌های زیادی از آن باقی مانده است. در این میان جنبش مشروطیت به عنوان نقطة عطف تحولات تاریخی ایران مطمئناً جایگاه خاصی دارد. جنبشی ملّی در ایران که با گذشت بیش از یک قرن باز هم موضوعی تازه برای محققین تاریخ به شمار می‌آید. در همین رابطه طی ادوار اخیر آنچه بیشتر از هر چیزی به چشم آمده، احیاء بسیاری از اسناد و مکاتبات پراکنده از وقایع مشروطه‌خواهی ایران از گوشه‌های فراموش شده و یا مجموعه‌های شخصی خانواده های بازمانده از شاهدان یا حاضران آن عصر بوده که به‌یقین تا به امروز کمک بزرگی در شناسائی هر چه بهتر و دقیق تر جریانات آن دوره، به اهل نظر و صاحبان قلم نموده باشد.
گنجینه‌های ارزشمندی که تاریخ‌نگاران هر چند وقت با کنکاوی‌ها و پیگیریهای خود خبر از یافتن مجموعه که اکثراً به شکل نوشته‌هایی درباره آن رخداد تاریخی بوده، مخابره می‌نمایند که در واقع برای تکمیل تاریخ پر فراز و فرود ایران مؤثر و مفید بوده است.
تاریخ تحولات سیاسی سدة اخیر ایران، مملو از رجالی است که سوابق سیاسی آنها علیرغم شایستگی و لیاقت کمتر مورد توجه، تحقیق و تفحّص مورخان قرار گرفته ‌است. شاید کمبود اسناد و سیر ناموزون این اشخاص در ایام کهولت و دوری از فعالیتهای اجتماعی در دوران بازنشستگی و گوشه نشینی‌های گمنام از دلایل عمدة دور ماندن از ذهن کنجکاوان پژوهشهای تاریخی بوده باشد. از جمله این رجال میرزا احمدخان عمارلوئی است که در انقلاب مشروطیت و سالهای بعد از آن تا اواسط سلطنت رضاشاه از مردان موجه و مؤثر عرصة سیاست ایران به شمار می‌رفت. به طوری که به عنوان مثال در سوابق سیاسی وی 2 دوره حضور در مجلس شورای ملی و عضویت در اولین مجلس مؤسسان در سال 1304 و همچنین مناصب و مسئولیت های اداری و سیاسی متعدد دیده می‌شود.

—————————————

الف: معرفی کتاب
خاطرات میرزا احمد خان عمارلوئی، نماینده دو دوره مجلس شورای ملی، مجموعه‌ای از یادداشت‌های اوست که در سه برهه زمانی نوشته شده است.

کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتاب «خاطرات عمارلوئی» که از رجال آزادی‌خواه انقلاب مشروطه و نماینده دوره دوم و سوم مجلس شورای ملی را منتشر کرده است.

میرزا احمدخان عمارلوئی، از جمله رجالی است که در انقلاب مشروطیت و سال‌های بعد از آن تا اواسط سلطنت رضاشاه از مردان موجه و مؤثر عرصه سیاست ایران به شمار می‌رفت. بطوریکه بعنوان مثال در سوابق سیاسی وی دو دوره حضور در مجلس شورای ملی و عضویت در اولین مجلس مؤسسان در سال 1304 دیده می‌شود.

  او در سال 1311 آبان ماه به مرگ ناگهانی و مشکوک درگذشت و در گوشه‌ای از بارگاه حضرت معصومه (س) در قم به خاک سپرده شد. او را به خاطر نزدیکی عمارلو به قزوین، گاهی قزوینی نیز خطاب می‌کردند. وی در جوانی به سلک روحانیت درآمد و تا اواسط انقلاب مشروطیت در این لباس ماند، اما از دوره سوم مجلس ملی و در جریان مهاجرت دسته جمعی وکلاء آن دوره به خارج از کشور، لباس روحانیت را از تن خارج کرد که در این کتاب عکس‌هایی از وی در هر دو لباس نمایش داده شده است.

 خاطرات میرزا احمد خان عمارلوئی مجموعه‌ای از یادداشت‌های اوست که در سه برهه زمانی نوشته شده است. دفتر اول، یادداشت‌های یومیه وی که در روزهای عزیمت از نجف اشرف به تبریز در کوران نهضت مشروطه را در بردارد. که در وصیت نامه خود این بخش را سفرنامه احمدی نامگذاری کرده است.

دفتر دوم، در سال‌های مهاجرت در اسلامبول نگاشته و راجع به شرح حال خودش از زمان تولد تا اوایل مشروطه می‌شود. موضوعات جالبی درباره رشد علمی و آشنایی وی با علمای نجف به تفصیل در این بخش به رشته تحریر درآمده است. همچنین در دفتر سوم، یادداشت کوتاهی مربوط به سال 1309 خورشیدی است که عمارلوئی به تجربه برخورد با جریانی موسوم به پان ترکیست‌ها و نفوذ عثمانی‌ها در ایجاد افکار تجزیه آذربایجان و مشاهده مدافعان این افکار اشاره می‌کند.

دکتر رسول جعفریان،‌ رییس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در مقدمه خود بر این کتاب نوشته است:

«کتاب حاضر از چند جهت اهمیت دارد؛ نخست آن که با تجربه های فکری و سیاسی یک روحانی از مکتب آخوند خراسانی مواجه‌ایم که به دلیل پیوند خوردن وی با مشروطه و جریان نوگرا، به دفاع از مشروطه پرداخت. وی با این که تحصیل کرده نجف البته در مدتی کوتاه بود، در جریان مقاومت تبریز که مورد حمایت سخت آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی بود به این شهر رفت و پس از پیروزی توانست در دوره دوم و سوم مجلس، از سوی مردم قزوین و یزد به مجلس راه یابد. سرنوشت این روحانی در گیرودار این تحولات، و بعدها همراه شدنش با مهاجرین به کرمانشاه و از آنجا به استانبول چیزی شبیه اسداله ممقانی بود که لباس روحانیت را کنار گذاشت و بعدها تا پایان عمر در سال 1311 در مشاغل مختلف سیاسی فعالیت کرد. چنین افرادی مانند شیخ ابراهیم زنجانی در این دوره اندک نیستند و حتی برخی هم که روحانی ماندند، مانند اسدالله خرقانی اما افکارتجددخواهانه در آنها پابرجا ماند.

 

نکته دیگر در باره این کتاب این است که منبعی تازه برای مشروطه از کسی است که خود درگیر تحولات آن در تبریز و قزوین و تهران بوده است. این که یادداشت های یک نفر پس از گذشت بیش از یک صد سال از آن رویداد به دست آید، خود تحفه‌ای است که باید نشر آن را سودمند دانست. به هر روی، اثر حاضر منبعی دست اول و با ارزش است که می‌تواند در تکمیل اطلاعات و تدقیق در تحلیلهای ما نسبت به رویدادهای مشروطه مؤثر باشد.

 نکته سوم آن که این مجموعه علاوه بر اهمیت آن در شناخت حوزه علمیه نجف و و شماری از طلاب فعال سیاسی و دیدگاه‌های موجود، آگاهی ما را درباره هویت ایرانیان عراق و نقش آنان در مشروطه فزونی می‌بخشد. بخش سفرنامه احمدی این کتاب که بخش نخست کتاب را تشکیل می‌دهد عملا نوعی سفرنامه اما گزارش مسائل جاری در این شهرهاست. نویسنده که در آن سالها طلبه و یک فعال سیاسی بوده، به گزارش آن چه دیده پرداخته است.

 این سفرنامه علاوه بر شناخت وضعیت نجف و تلاشهایی که در سال 1326 برای حمایت از جنبش تبریز در جریان بود، می‌تواند ما را با نوع دیدگاه های یک محصل علوم دینی که در عصر فراگیر شدن تجدد می زیسته آشنا کند. مقایسه ملت ما با ملل اروپایی، توجه به آداب و رسوم نوین، عقب ماندگی فرهنگی و بسیاری از مسائل دیگر، کاملا ذهن وی را به خود مشغول داشته و همان تاثیری را که روی شیخ ابراهیم زنجانی و سید اسدالله خرقانی داشته، برجای گذاشته است.

 بدون شک شناخت مشروطه بدون شناخت تک تک این افراد که پلی مابین تفکر سنتی و مدرن بودند ممکن نخواهد بود. اینان در محافل خصوصی و عمومی، در ارتباط با شماری از اندیشمندان دیگر مطالبی می شنیدند و بحث می‌کردند که سبب می‌شد متفاوت فکر کنند و راه تازه‌ای بگشایند، گرچه گاه خود از سر نادانی های دیگر به ورطه های مهلکی می‌افتادند.

 یک نمونه از توجه امثال وی جالب است. او در بخشی از کتاب به مقایسه میان یونان و ایران می‌پردازد و می‌نویسد: … از چهارصد سال قبل تاکنون، ممالک متوحشه و ملل وحشیه عالم اروپائیان در صراط علم و ترقی قدم گذارده و ممالک خود را به نور علم که اقل فایده اش بروز مساوات و مؤاسات و اخوت و حریت باشد روشن و منور ساخته، اگر کسی قدری از تاریخ سررشته داشته باشد می‌داند که مملکت کوچک یونان با این که غالب جمعیت اصلی آنها از دومیلیون و نیم متجاوز نبوده، از دو هزار سال و اندی قبل تاکنون چه ریزه‌خوار خان علم و فلسفه و حکم خود ساخته و تربیت مشروطیت بلکه جمهوری از همان زمان در ناحیه همت و مردانگی ایشان جلوه‌گر بوده و ما ایرانیها با این ادعاهای شرافت و اقوال کذائیه که مملکتمان تاریخی شش هزار ساله و از انجب اقوام و ملل‌ایم، هنوز با آن که … چراغ‌های الکتریسته نوریه از تمام جوانب نواحی مان را منور ساخته، در اقصی درجه ظلمات مأیوسانه متحرک و به الفاظ یاوه و بی مغز خود را مشغول ساخته و مثل کرم پیله به دورخود تتنیده و نفوس شریفه خودمان را مسموم و در مقام دمار و هلاک بر می‌آوریم..

این کتاب دارای نمایه کاملی از نام‌ها، محل‌ها، سازمان‌ها و نهادها و مناصب و پیشه‌ها است و به همت علی امیری در 348 صفحه و با قیمت12000 تومان منتشر شده است.

منبع : کنابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی به آدرس  http://ical.ir

علی امیری مؤلف و تدوین کننده این اثر؛ در مقدمه کتاب می نویسد:

عمارلوئی در نویسندگی، تسلط و تبحر بالائی داشت. این امر مطمئناً برگرفته از تعلیم در مکتب روحانی سرشناس و نابغه‌ای همچون مرحوم آخوند خراسانی و البته تجربة حضور در کلاس درس حکمت مرحوم میرزا هاشم اشکوری نادره مرد آن روزگار می‌باشد. وی چند بار در دوران حیاتش اقدام به نگارش خاطرات و مشاهدات خود نمود که سالها بعد از مرگ در گمنامی نگه‌داری می‌شد.

آنچه در ادامه خواهد آمد، مجموعه‌ای از یادداشتهای مرحوم عمارلوئی است که در سه برهة زمانی نوشته شده است. دفتر اوّل که یادداشتهای یومیه وی در روزهای عزیمت از نجف اشرف به تبریز در کوران نهضت مشروطه را در بر دارد از بیستم شعبان 1326 هـ .ق لغایت اواخر شوال همان سال را شامل می‌شود. عمارلوئی خودش در وصیت نامه‌ای که نوشته و در کتاب حاضر آمده، این بخش از یادداشت‌های خود را سفرنامة احمدی نامگذاری نموده که در کتاب پیش رو به همین نام آمده است.

دفتر دوم را عمارلوئی در سالهای مهاجرت در اسلامبول نگاشته و راجع به شرح احوال خودش از زمان تولد تا اوایل مشروطه می‌شود. در این دفتر، موضوعات جالبی دربارة رشد علمی عمارلوئی و آشنائی وی با علمای نجف به تفصیل به رشتة تحریر درآمده است.

اما قسمت سوم خاطرات عمارلوئی، یادداشتی کوتاه است مربوط به سال 1309 خورشیدی که عمارلوئی به تجربة برخورد با جریانی موسوم به «پان ترکیستها» و نفوذ عثمانی‌ها در ایجاد افکار تجزیة آذربایجان و مشاهدة توطئه‌های مدافعان این افکار اشاره می‌کند.

یادداشتهای میرزا احمدخان عمارلوئی بعد از مرگش سالها در دست علی اصغرخان عمارلوئی نگهداری می‌شد. بعد از فوت علی اصغرخان، یکی از پسرانش به نام کیومرث عمارلوئی، مسئولیت نگه داری اوراق میرزا احمدخان را به عهده گرفت. سالها از این موضوع گذشت تا اینکه چند سال پیش در ملاقاتی دوستانه با ایشان به یادداشتهای مرحوم عمارلوئی برخورد نمودم و با اجازة آن بزرگوار، مشغول بازخوانی و بازنویسی آن شدم. اما در میانة راه به خاطر دغدغه‌های گوناگون و برنامه‌های دیگر کار بازنویسی این مجموعه دچار وقفه شد. به هر حال، با کوششی دوباره بعد از قریب چهار سال، کار بازنویسی و تصحیح خاطرات میرزا احمدخان عمارلوئی خاتمه یافت.

کتاب حاضر، دست کم، از نقطه نظر درج برخی اتفاقات سالهای مشروطه‌خواهی بخصوص رخدادهای ایام استبداد صغیر و بیان ناگفته‌های جدیدی از کشمکش‌های آن روزگار می‌تواند در ردیف منابع معتبر و قابل تأمل آن دورة تاریخی قرار گیرد. بخصوص بدانیم که نویسنده خود از شخصیتهای مبارز و فعال مشروطه بوده و سوابقی همچون حضور در جمع علمای مشروطه‌خواه نجف و نیز علمای مخالف مشروطه آن شهر بزرگ در کارنامة حیات سیاسی‌اش دیده می‌شود.

در روزهای مقابلة بخشی از نوشته‌ها با متن اصلی، یکی از دوستان گرامی به نام آقای سید ابوالحسن عابدینی گیلانی با نهایت دقت، ریز‌بینی و حوصله به کمک مخلص شتافت. لطف ایشان، شایستة تشکر و سپاس فراوان است.
در اینجا وظیفة خود می‌دانم که از جناب آقای دکتر علی ططری، مدیر محترم، دلسوز و فرهیختة مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی خالصانه سپاسگزار باشم. ایشان که به مانند برادری بزرگتر مرا راهنما و مشوق بوده‌اند، زحمت فراهم آوردن چاپ کتاب را در نهایت لطف به دوش کشیدند. خداوند بلند مرتبه، وجود گرم و صمیمی چنین مدیر کوشائی را برای اهالی پژوهش پایدار بدارد.
همچنین از ریاست عالیة کتابخانه مجلس شورای ملی، حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین آقای حاج رسول جعفریان، که دانشمند بودن ایشان مستغنی از توصیف و تعریف است، کمال تشکر و قدردانی را دارم که در مدت حضورشان در جایگاه مزبور، همه گونه توجه و تفقد را به جامعة پژوهش و اهالی تحقیق بی‌منّت مبذول داشته‌‌اند. از حضرت حق‌آرزوی سلامتی روز افزون و دوام دولتِِ وجود آن مدیر شایسته و دلسوز را استدعا دارم.
در ادامه، جهت آشنائی بهتر با سوابق زندگانی میرزا احمدخان عمارلوئی، سالشماری از حیات او تقدیم خواهد شد. امید است روند احیاء خاطرات و یادداشتهای گذشتگان به شکل شایسته‌ای رو به فزونی یابد تا در آتیه ناگفته‌های پیشینیان برای محققان امروزی و آیندگان بازگو گردد. آمین یا رب العالمین.
علی امیری
لاهیجان – 90/8/22

ساکنان تهران برای تهیه این کتاب می توانند با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی سام؛ تماس بگیرند و کتاب را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. هموطنان سایر شهر‌ها نیز با پرداخت هزینه پستی ارسال، می‌توانند تلفنی سفارش خرید بدهند.

کتاب میرزا احمدخان عمارلویی


ب: چکیده زندگی نامه میرزا احمد خان عمارلویی

 1- کلیات:

از شاگردان آخوند خراسانى، در اصل اهل جیرنده عمارلو، در قزوین زیر نظر ملا آقا خوئینى درس مى خوانده و پس از فراگیرى مقدمات فقه و اصول، براى کامل کردن دانشهاى حوزوى خود راهى اصفهان شده است. در آن حوزه در درس آخوند کاشى و جهانگیرخان قشقایى شرکت جسته و کلام و معقول را از محضر آن دو فراگرفته است. سپس به تهران رخت کشیده و در حوزه درسى دو تن اساتید فن فلسفه و عرفان، شیخ على نورى و میرشهاب شیرازى شرکت جسته و در محضر میرزا حسن کرمانشاهى و میرزا هاشم رشتى، بر گستره دانش خود افزوده است.


در این زمان، ایران را ترک مى گوید و به حوزه نجف وارد مى شود و درس آخوند خراسانى را برمى گزیند و سالها در محضر وى به فراگیرى فقه واصول مى پردازد. میرزا احمد قزوینى، یا عمارلوئى، در شعبان ۱۳۲۶هـ.ق. همراه با آخوند خراسانى و گروهى دیگر آهنگ ایران مى کند. تا قزل رباط، نزدیک خانقین، با آخوند همراه و از آن پس به دستور وى, با سید معین الدین گنجه، به سوى تبریز روانه مى شود، تا در آن شهر و پیرامون آن به تبلیغ از مشروطیت بپردازند و از پیوستن مردم, بویژه عشایر به نیروهاى استبداد, جلوگیرى کنند.
این دو، رسالت خود را به درستى انجام مى دهند. میرزا احمد، به صف مجاهدین علیه استبداد مى پیوندد. مردم تبریز، وقتى رشادتهاى او را مى بینند و کاردانى و دانش او را به حال خود و آن ناحیه مفید ارزیابى مى کنند، وى را به نمایندگى از سوى خود براى مجلس دوم قانون گذارى برمى گزینند. پس از انحلال مجلس دوم به دعوت سردار اسعد، به محال بختیارى مى رود و از آن جا، به همراه سردار فاتح، به یزد مى رود و در یزد، به نمایندگى از سوى مردم، رهسپار تهران مى شود.

سپس در سلک کارگزاران دولت درمى آید. در کابینه نظام السلطنه مافى، به معاونت ادیب السلطنه سمیعى، وزیر کشور، برگمارده مى شود. در سال ۱۲۹۹ش. فرماندارى گروس را به عهده مى گیرد. در سال ۱۳۰۱ مأمور رسیدگى به انتخابات بندر انزلى مى شود. در دوره اى که سرتیپ فضل اله زاهدى عهده دار حکومت نظامى خوزستان بوده، به حکمرانى شوشتر برگزیده مى شود و به کمک و هم فکرى یکدیگر، شیخ خزعل را دستگیر و روانه تهران مى کنند.

وى در دوره اى که در استانبول به سر مى برده، به شرح،خاطرات خود را نگاشته است و در این یادداشتها، از کسانى نام مى برد که به شاگردى آخوند خراسانى نامبردار و در گوناگون عرصه هاى جنبش مشروطیت نقش مى آفریده اند. آقاى ابراهیم فخرائى، که گزارشى از یادداشتهاى وى تهیه کرده و در مجله یغما به چاپ رسانده و شمه اى که ما از زندگى او آوردیم نیز براساس همان گزارش است، در بخشى از آن مى نویسد: (افرادى که زحمات و پافشارى و صداقت آنان در برابر تحصیل مشروطیت مورد تقدیر عمارلوئى [میرزا احمد قزوینى] است، یکى میرزا رضاى ایروانى و دیگرى عبدالجبار نخجوانى و سومى آقا شیخ عبدالحسین رشتى است. و در درجه دوم، آقا سید مرتضى حاجى سید جوادى و آقا شریف رشتى و آقا سید مهدى لاهیجى و حاجى آقا شیرازى و آقا محمد محلاتى و فرزند آقا نجفى اصفهانى از شاگردان درجه اول حوزه درس مرحوم آخوند، ملا عبدالله گلپایگانى و میرزا حسین نائینى را نام مى برد و بقیه را مى نویسد در درجه دوم و سوم قرار داشتند.)

2- شرح :

میرزا احمدخان عمارلوئی، از جمله رجالی است که در انقلاب مشروطیت و سال‌های بعد از آن تا اواسط سلطنت رضاشاه از مردان موجه و مؤثر عرصه سیاست ایران به شمار می‌رفت.

میرزا احمدخان عمارلوئی در جوانی به عشق فراگیری علوم دینی نزد علمای تراز اوّل جهان اسلام به نجف اشرف مسافرت کرد، در مکتب آخوند خراسانی حاضر شد و به مرحوم ملا عبدالله دیوشلی مازندرانی نیز ارادت خاصی یافت و از محارم این دو رهبر دینی شیعه شد. در اواسط جریان مشروطه خواهی ایرانیان از طرف علمای نجف اشرف و به دستور مرحوم آخوند خراسانی به ایران بازگشت تا گزارشی از آنچه در ایران اتفاق افتاده، برای رهبران دینی مستقر در نجف بنگارد.
وی در روزهای ورود به ایران به صف مبارزان مشروطه خواه پیوست و در درگیری‌های تبریز حاضر شد و به کمک آزادیخواهان شتافت و لباس رزم پوشید و به عضویت «فوج نجات» درآمد و با احراری همچون حاج آقا رضازاده (دکتر شفق معروف)، حسین‌خان کرمانشاهی و حسن‌آقا حریری اسلحه در دست گرفت. این فوج که قریب 300 نفر در آن عضو بودند، به رهبری معلم جوان آمریکائی «مستر باسکرویل» راه‌اندازی شده بود و در درگیری‌های تبریز حرکتی خودجوش داشت و چند مرحله با قوای محمدعلی شاه به نبردی رودر رو پرداخت. حتی در صحنة کشته شدن رهبر این فوج یعنی مستر باسکرویل، عمارلوئی از نزدیکترین افراد به وی بود.[1]
عمارلوئی در انتخابات دورة دوم مجلس شورای ملّی به عنوان وکیل مردم قزوین به دارالشورا راه یافت و در دورة سوم نیز از جانب اهالی یزد انتخاب شد و چون به قوّه بیان و سخنوری مسلّط بود، از وکلای سرشناس در جلسات ادوار دوم و سوم مجلس شورای ملّی بود. در همان ایام، توسط سیّدحسن تقی‌زاده به عضویت حزب دموکرات درآمد و برای اهداف این حزب که در جهت تنویر افکار ملّت بود تلاشهای بسیار نمود.
بعد از جلسة فوق‌العادة مجلس در هفتم محرم الحرام 1334 هـ ق (آبان 1294هـ ش) و مطرح شدن پیام احمد شاه به وکلای مجلس راجع به ترک تهران به خاطر پیشروی قوای روس از جانب قزوین به تهران، نمایندگان تدریجاً به قم مهاجرت کردند و در این میان سلیمان میرزا با کمک چند تن دیگر از وکلای مجلس، کمیتة دفاع ملی را تأسیس نمود، اما به خاطر فشار فراوانی که بر دوش این رجال بود، تصمیم به مهاجرت به سوی کرمانشاه گرفته شد و از آنجا به عراق و بعد از آن گروهی به اسلامبول و عده‌ای هم به آلمان سفر کردند.

عمارلوئی نیز به مانند بسیاری دیگر از وکلاء به کرمانشاه و سپس به اسلامبول رفت و چند صباحی در آنجا اقامت نمود[2]. مدتی بعد از آن به آلمان رفت و در کنار دیگر دوستان همفکرش مانند سیدحسن مدرس، وحیدالملک شیبانی، محمدعلی خان تربیت، ناصرالاسلام ندامانی، محمدعلی خان کلوب و سیدحسن تقی‌زاده قرار گرفت[3]. و در کابینة دولت ملّی نظام السلطنه در ایام مهاجرت، به عنوان معاون وزارت داخله در کنار میرزا حسین خان ادیب سمیعى( وزیر کشور) حضور یافت.

در سال 1297 هـ ش به ایران بازگشت و مدت کوتاهی در تهران از فعالیتهای سیاسی دور بود. اما دیری نپائید که دوباره به عرصة سیاست بازگشت و به حکومت گروس منصوب شد 

سپس از طرف وزارت داخله مسئولیت برگزاری انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملّی در گیلان به وی محول گردید. در سال 1304 کفالت حکومت خوزستان را در اختیار گرفت و در آنجا با بصیردیوان زاهدی (سپهبد زاهدی بعدی) آشنا شد و با این که دوستی‌اش تا پایان عمر ادامه داشت، اما هیچگاه تحت تأثیر افکار جاه طلبانة او قرار نگرفت.

بعد از آن به حکومت استرآباد منصوب شد و در 1309 حکمرانی اراک را در دست گرفت، اما در این سمت زیاد دوام نیاورد. در حدفاصل سالهای 1310 ¬ 1311 درصدد ترویج معارف در زادگاهش عمارلو و مناطق اطراف، نظیر منجیل و رودبار برآمد، اما در آبان 1311 به مرگ ناگهانی و مشکوک درگذشت. راز مرگ وی مدتها مورد بحث بود. به هر حال جسدش در گوشه ای از بارگاه حضرت معصومه(س) در قم به خاک سپرده شد.

میرزا احمد خان عمارلوئی که به خاطر نزدیکی عمارلو به قزوین، برخی وی را قزوینی نیز خطاب می‌کردند، هیچگاه صاحب اولاد نشد و شیوة عموی خود را برگزید و برادرزادة خویش را که علی اصغرخان نام داشت، به فرزندی پذیرفت. نامبرده بعدها از پرسنل برجسته وزارت فرهنگ در گیلان شد و برای فرهنگ دیارش خدمات شایانی از خود نشان داد.

میرزا احمدخان عمارلوئی در جوانی همان طور که در خاطراتش آمده، به سلک روحانیت درآمد و تا اواسط انقلاب مشروطه در این لباس ماند، اما از دورة سوم مجلس شورای ملی و در جریان مهاجرت دسته جمعی وکلاء آن دوره به خارج از کشور به مانند بیشتر همقطارانش مانند میرزا یحیی دولت آبادی و سید حسن تقی‌زاده و سید یحیی ناصرالاسلام (ندامانی) لباس روحانیت را از تن خارج ساخت و با ظاهری جدید که مرسوم متجددین آن سالها بود، در انظار حاضر شد. در بخش تصاویر، عکسهائی از وی در هر دو لباس نشان داده شده است.

عمارلوئی، مردی دانا، دنیا دیده و زحمت کشیده بود. در همة مأموریتهایش ابراز لیاقت و کفایت فراوان نمود و از کاردانی و مدیریت کافی برخوردار بود. وی در گیلان، بیشتر با محمود رضا طلوع دوستی داشت و هرگاه به گیلان می‌آمد، در منزل طلوع، تجمعاتی به احترام حضورش برپا می‌شد. در بازی شطرنج، مهارت چشمگیری داشت و همیشه برای حاضرین در محفلش سخنانی بر زبان می‌آورد که تا آن روز کمتر کسی آن را شنیده بود[4].

وی سوای حضور در ادوار دوم و سوم مجلس شورای ملی بعدها مجدداً تلاش نمود تا دوباره به مجلس راه یابد اما هر بار به دلایلی ناکام ماند. از جمله برای انتخابات دوره ششم برنامه هائی در سر داشت تا از گیلان به مجلس راه یابد. ولی با همه تلاشی که صورت گرفت، در آن دوره وکیلی انتخاب نشد.

ابراهیم فخرائی که در آن روزها مدیر جریدة فروغ رشت بود، در جائی با اشاره به علاقه‌مندی عمارلوئی به حضور در دورة ششم مجلس، چنین می‌آورد که اهالی رشت برای آن دوره به انتخاب شدن حاجی شیخ باقر رسولی و حاجی شیخ علی فومنی (علم الهدی) تمایل بیشتری نشان می‌دادند و در مقابل کاندیدای مورد نظرِ فرمانده تیپ شمال سرتیپ زاهدی، میرزا احمدخان عمارلوئی بود. از آنجا که زاهدی چهرة محبوبی در میان اهالی گیلان نداشت، رقابت کاندیداهای دو طرف به شکلی غیر متعارف دنبال گردید و رقابتی که بیشتر مبارزه‌ای مابین مردم رشت و فرمانده تیپ مستقل شمال بود، به بحرانی درون استانی مبدل شد. فخرائی دربارة نتیجه این کشمکشها چنین می‌نویسد:
… با وجودی که حاجی شیخ باقر رسولی به دستور زاهدی دستگیر و به فومن تبعید شده بود و در آنجا نورمحمد خان تهمتن به اشاره زاهدی با رسولی بدرفتاریها می‌نمود و انواع آزار را در حقش روا می‌داشت، معهذا رشتیها دو پا را در یک کفش کرده از حمایتش دست بر نداشتند. شهر را سیاهپوش و کار و کاسبی روزانه شان را تعطیل کردند. به هیئت نظار هجوم برده، صندوقهای رأی را در اختیار گرفته [و] آتش زدند. نتیجه آنکه در آن دوره کسی از رشت به عنوان وکیل مجلس انتخاب نگردید.[5]

……

———————————————

سالشمار زندگانی میرزا احمدخان عمارلوئی:

–      تولد: صفر 1293 هـ . ق (1253 هـ . ش) در روستای جیرنده عمارلو، فرزند محمدعلی خان عمارلوئی
–      تحصیلات مقدماتی نزد عموی خود آخوند ملا ابراهیم قاضی عمارلوئی و رفتن به نزد حاجی ملا آقای خویینی به همراه پسرعمه‌اش شیخ عبدالرحیم و تحصیل در مدرسة التفاتیه آن شهر
–      مسافرت به اصفهان و شاگردی در محضر آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقائی و همچنین بهره‌مندی از محضر آقا سید محمد باقر درچه‌ای
–      معلم خصوصی همایون میرزا پسر ظل السلطان حاکم اصفهان
–      رفتن به تهران جهت تحصیل نزد حاج شیخ علی نوری و اقامت در مدرسه صدر و شاگردی محضر میرزا کرمانشاهی، میرشهاب شیرازی و میرزا هاشم اشکوری در مدرسه سپه سالار
–      آشنائی با میرزا محسن خان اقتدارالدوله و بروز تمایلات سیاستی
–      عزیمت به نجف اشرف از راه همدان و کرمانشاه، شرکت در کلاس درس آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و دیگر علمای نامور آن شهر ¬ 1322 هـ . ق
–      شرکت در مبارزات مشروطه خواهی تبریز و عضویت در «فوج نجات» به رهبری مستر باسکرویل آمریکائی 1326 هـ . ق
–      نگارش «سفرنامة احمدی» در سفر نجف به تبریز و اشاره به اوضاع و احوال شهرهای در مسیرش ربیع الاوّل 1327 هـ . ق
–      نمایندة مردم قزوین در دورة دوّم مجلس شورای ملّی 1329 هـ . ق
–      رئیس دفتر حکومتی یزد و سرپرستی جماعت زردشتیان 1332 هـ . ق
–      نمایندة مردم یزد در دورة سوم مجلس شورای ملّی 1334 هـ . ق
–      مهاجرت به اسلامبول و سپس برلن آلمان به همراه دیگر نمایندگان و عضویت در حزب دموکرات و راه‌اندازی دولت ملّی به رهبری نظام السلطنه مافی و حضور در کمیته برلین به همراه سیدحسن تقی‌زاده، وحیدالملک شیبانی و عده ای دیگر ¬ 1334 هـ . ق
–      معاونت وزارت داخله دولت ملّی به دستور نظام السلطنه مافی ¬ ربیع الثانی 1335 هـ . ق
–      کفالت حکومت جنوب به دستور نظام السلطنه مافی رئیس دولت ملّی ¬ 1335 هـ . ق
–      نگارش شرح احوالی از زندگانی خود در روزهای اقامت در اسلامبول با عنوان «یادداشتهای اسلامبول» ¬ 1338 هـ . ق
–      بازگشت به ایران و اقامت در محلة سنگلج تهران ¬ خرداد 1299 هـ . ش
–      حاکم گروس ¬ سنبله 1299 هـ . ش
–      مسئول انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملّی در گیلان ¬ سرطان 1301 هـ . ش
–      حاکم شوشتر و مضافات ¬ 19 میزان 1303 هـ . ش
–      عضویت در نخستین مجلس مؤسسان ¬ 1304 هـ . ش
–      کفیل حکومت خوزستان ¬ 23 دی 1304 هـ . ش
–      حکمران استرآباد (گرگان) ¬ 1305 هـ . ش
–      ناکامی در انتخابات دورة هفتم مجلس شورای ملّی ¬ 1307 هـ . ش
–      حاکم عراق با حقوق ماهیانه دویست و چهل و هفت تومان و فوق‌العاده یکصد و سه تومان ¬ 6 آبان 1310 هـ . ش
–      رئیس معارف منجیل، عمارلو و رودبار ¬ 1310 هـ . ش
–      مرگ ناگهانی در پنجاه و هشت سالگی و دفن در جوار حرم حضرت معصومه (س) ¬ دی ماه 1311 هـ . ش

  

نوشته شده توسط farabi در سه شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۴۸ ق.ظ

۱ نظر

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    با سلام و درود و خدا قوت به همه ی دست اندر کاران، اما نکته ای که می خواهم خدمت دوستان بنویسم اینکه:مرحوم عمارلویی زمانی وزیر رضا شاه بودند(اگر اشتباه نکنم/وزیر فرهنگ) و احتمالاً نویسنده این کتاب احمد احرار هستند. این کتاب را بنده دارم که اگر فرصتی شد نام،نام خانوادگی نویسنده و هم چنین اسم کتاب و حتماً صفحه نوشته بالا را به حضورتان تقدیم خواهم کرد. فعلاً به دلایلی مقدور نیست. سعی می کنم این کار انجام گیرد. با احترام و عرض ارادت به همه عمارلویی های عزیز.

نظر -49 - 0 از 1اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه


3 + = 11